
منادی امامت وتوحید
در وسعتی میان دو کوه،بوستانی از بوستان های بهشت درآن جا فرزندی فرزانه از نسل پیامبر خاتم چندی زیسته ودرخشیده است ودر تنهایی خاندان رسول ودر برابر چشما نگران آل علی(ع)گام در وادی رضای الهی وسر بر بستر شهادت نهاده است.
غریبی،آشنای ولایت ومحبت
آشنایی،غریب نواز واهل بذل وعنایت
تنها آمده است ،بی هیچ همسر وفرزند تا اعلام کند آمدنش هجرت است نه سیر وسیاحت.
تنها آمده است تا در سرزمین پهناور شیفتگان زلال ولایت ،چلچراغ
خانه اش قلب هزاران هزار جوینده گم کرده به نور ایمان بیاراید.
آمده است تا رواق های بلند حرمش،همواره مامن دلهای خسته وپناه آهوان رمیده ازدام ودان دنیا باشد.
هجرتی ناخواسته را از سرزمین نیاکانش واز جوار حرم جدش رسول خدا(ص) آغاز کرده است تا م مگر اجر رسالت را که حجازیان وشامیان وعراقیان نشناختند به مردمان خراسان بشناساند.
این هجرت هر چند به ظاهر ناخواسته بود وبه اجبار حکومت فرعونی مامون صورت گرفته بود،اما تقدیر الهی آن بود تا فرزند موسی بن جعفر در سایه ی تدابیر سیاسی عباسیان وحمایت های ظاهری وفریبکارانه آنان بر خلاف میل ایشان فرصتی به دست آورده وبذر تشیع را در نسل سلمان فارسی به ودیعت نهد و به آنان افتخار دهد تا قرآن وعترت را با هم پذیرا شوند چونان که پیامبر آن دو را قرین ساخته بود.
امام رضا(ع)یگانه عصر خویش در علم وفضیلت وتقوا بوداما چونان دیگر امامان در تنگنای حکومت حاکمان ناشایست وقدر ناشناسی مردم طلوعی در پشت ابرها وغروبی زود هنگام داشت.
با این همه هر گاه سینه سخت ابرها می شکافت ،آفتاب جمال وفروغ کمال ومعنویت آن حضرت بر دل ها می تابید،ایما ن ها جوانه می زد واندیشه ها جان می گرفت،دفتر سینه ها می شکفت وقلم ها زنجیر می گسست وحدیث سلسله الذهب می نوشت.
اما دریغ که این مجال کوتاه بود وامام اجازت نداشت تا بی پرده وبه دور از مراقبان حکومت عباسی با مردم آن گونه که میخواهد ،سخن بگوید وبشنود.
مامون مصمم بود تا از محبوبیت معنوی واقتدار علمی امام به نفع حکومت خویش بهره جوید وبرای تطهیر حکومت غاصبانه خویش امام را به پذیرش ولایتعهدی ناگزیر سازد.
امام خون شرافت وحریت علوی در رگهایش جریان داشت واگر در کوره آزمون روزگار،چون حسین بن علی(ع) شکیبایی می ورزید ،سینه اش از امواج غیرت وحمیت حسینی خروشان بود ودشت خاطره اش از قامت صدها نخل ایستاده از امویان وعباسیان به ستم ،شاخه اش را بریده بودند ،موج می زد.
کسی چون او نمی توانست به هیچ دلیلی جز تکلیف الهی تن به ولایتعهدی دهد.!!!!
شعاع ولایت ومحبت ورافت آن عبد صالح الهی وآن حجت بالغه خداوندی آن چنان مبارک وارجمند بود که گسترده این سرزمین پهناور را به نور تشیع روشن ساخت .
و همانا من :
برمي خيزم، پيرامونم غوغايي به پاست. صداي دل هاست. همه مي گويند: يا ضامن آهو! رسيده ايم انگار! اين گنبد زيبا، قلب ايران است. چه دورنمايي دارد! السلام عليك يا علي بن موسي الرضا. السلام عليك يا... بغضي غريب و بعد هم هاي و هوي پريشان دل. تا غروب راهي نيست. دل و نقاره و اشك به هم مي آميزند، و من پر از ضريح مي شوم. و سرشار از رازهاي طلايي!... چه بويي از كنارم گذشت، بوي آسمان بود. يك بوي خيس، يك بوي معنوي سبز. گويا فطرتم بود كه معطر شد از عشق! ضريح اينك به ملكوت مي ماند، و من
مي خواهم تا رضايت «رضا» اوج بگيرم.
ميلاد با سعادت زيبا گل ياسمن ارض طوس مبارک باد
ای خسرو شهر ولا ،مولی علی موسی الرضا
موفق باشید
زهرا شریف زاده

