تبليغاتX
چشم انداز

سیاسی ۴۲

تلفات ناشي از جنگ

چند هفته قبل از اينكه جنگ عراق در 2003 شروع شود من با ترس وهراس

 ازآنجا رد مي شدمدر حقيقت من از جنگ نمي ترسم و وحشت ندارم اما"جرج دبليو بوش"بايستي افكار خود را در مورد برانداختن رژيم عراق تغيير دهد.من با ناراحتي اعتراض كنندگان به جنگ را در خيابانهاي واشينگتن ولندن مي ديدم به راستي كه:

آنها از دردهايي كه ما تحمل مي كنيم چه ميدانند؟

به ماندد يك عراقي من در زير بمباران زندگي كردم ارزش اين مبارزه ي من وخانواده ي من وبچه هايم از دست دادن مادر بزرگم وهمچنين از دست دادن پاي راستم بود كه در اثر اصابت راكت هاي حادث شد.واما من تنها راه نجات را در جنگ ديدم.

فرجه 48 ساعته بوش به صدام حسين براي ترك كشوربه وحشت من  خاتمه  داد واين معنايش جز يك جنگ قريب الوقوع بيش نبود.من در منزلي  دقيقا 2 مايلي  يكي از خطوط جنگي اقامت داشتم يك روز صبح كه از خواب بيدار شدم با حمله امريكائيان در طول شب  مواجه شدم.در طي جنگهاي قبل من وخانواده ام در طيقه زيرين مخفي شده بوديم اما من شاهد وگواه تضاد آنچه كه روزنامه نگاران مي گفتند با آنچه كه ديده بودم ،بودم.

من به شهرهايي وارد شدم كه سقوط كرده بودند،افراد گرسنه وپابرهنه وسربازان عراقي كه در كناره جاده قدم مي زدند را ديدم آنها سلاح ها وينيفرم هايشان را مي انداختند ومي رفتند.

در كركوك مردم در خيابان ها مي رقصيدند ونوشته هايي روي پرده ها به چشم مي خورد كه نوشته بودند:"آقاي بوش متشكريم" من اشك شوق را وشادي را در چشم هاي آنها مي ديدم.

در تكرين زادگاه صدام  احساسات متفاوت بود چند مرد جوان را ديدم كه عصباني بودند واز حضور امريكائيان در سرزمينشان ناراحت بودند ومي گفتند:صدام رهبر ماست.

آنها عهد كردند كه با سپاهيان امريكايي بجنگند وآنها را شكست دهند وآنچه  باعث حيرت من در تكريت شد مجهز بودن گروه امريكايي به سلاح ها ويونيفرم هاي مرتب وتانك هاي اسپوك بود.من در چند روز اخير فقط چند جفت صندل به سربازان پا برهنه عراقي دادم ،سربازاني كه از كمپ هايشان زير بمباران سنگين  فرار كرده بودند.

وبا ديدن سربازان امريكايي به اين نكته پي بردم كه هيچ مقايسه اي بين اين دو گروه نيرو نبود.

من كاخهايي در حاشيه رودخانه  تگريس ديدم كه مرا مات ومبهوت كرده بود در آن كاخها اثاثيه ومبلمان وسنگ هاي مرمري گرانقيمتي به چشم مي خورد ومن نمي دانستم كه در خواب هستم يا بيداري.

من هرگز نمي توانستم تصور  كنم  كه داخل كاخهاي صدام را خواهم ديد.در يكي از اتاقها  من  دو عدد زير سيگاري كه به نظر عتيقه وسوغات مي رسيد برداشتم وخواستم با آنها خارج شوم كه سربازان امريكايي در ورودي جلوي مرا گرفتند وگفتند:ديدن ضرر ندارد،صحبت كردن ضرر ندارد"به مفهوم ساده تر  خوردن حلال وبردن حرام .به هر حال با توجه به اينكه تعداد سربازان زيادي در دروازه ها ايستاده بودند من موفق شدم اين دو عدد زير سيگاري را خارج كنم.

عصر روز بعد به بغداد رسيدم هوا تاريك بود وخيابانها سوت وكور وهيچ  روشنايي به چشم نمي خورد وهيچ علامتويا نشاني از زندگي درآنجا نبود وشهر افسرده وبي روح به نظر مي رسيد وبه سرزمين ارواح شبيه شده بود.

ازآنجا به "هيلا"كه  شهري  در جنوب بغداد است ،رفتم صدها تن از مردان وزنان را ديدم  كه  گودال هاي انبوهي كه رژيم صذام درآن عزيزانشان را دفن كرده بودند مي كندند واين صحنه يك تجديد ديدار غم انگيز با بازماندگانش بود كه جز مشتي استخوان بيش نبود.اما مردم خوشحال  بودند زيرا از شر رژيمي كه عزيزانشان را زنده به گور مي كرد راحت شده بودند. هر كسي حكايتي را مي گفت يكي خوشحال بود وديگري غمگين وعصباني.اما آنچه كه بيشتر مشترك به نظر مي رسيد اين بود كه همه آنها اميدوار براي يك زندگي بهتربعد از رژيم صدام   بودند .آنها فكر مي كردند اين جنگ با جنگ هاي ديگر تفاوت فاحشي داردفجنگه هاي ديگر جز  نابودي وغارت وكشورگشايي و...نبود اما اين جنگ براي رفاه وخلاصي مردم عراق از چنگ  صدام حسين  بود.

اما افسوس كه اين اميدواري آنها كم كم محو شد چرا كه هر روز خون وخونريزي وورود سربازان بيش از حد به كشور عراق رفاه  وراحتي را از اين مردم گرفته است.گروههاي مجاهدين  در خيابان ها گشت مي زنند چرا كه امنيت شهر به خطر افتاده وبچه دزدي زياد شده است وديگر امنيتي در شهر وجود ندارد.

اكنون كه بعد از سه سال ونيم بار ديگر به عراق سفر كردم مردمي را ديدم كه در حال رقصند اما نامطمئن ومشكوك به  آينده مي باشند در نزديك زادگاه صدام مردم عصباني ،پاي عهدشون ايستاده اند وشورشي ومتمرد شده اند.در بغداد خيابانها مانند روز اول مرده به نظر مي رسيد وزندگي درآنجا رونق نداشت وبه علت انفجارات ماشيني ديگر بر لبان مردم لبخندي ديده  نمي شد.

آري جنگ عراق،مردم آن كشور را در ياس  ونا اميدي عميقي فرو برده بود من ديگر وحشت جنگ 4 سال پيش را نداشتم اما بوش بايد در افكار خود تجديد نظر نمايد  و در باره ي جنگ تغيير عقيده بدهد.

 منبع:واشينگتن پست

نويسنده: ايوب نوري

مترجم:زهرا شريف زاده

 

پي نوشت:واقعيت اين است كه امريكا وبوش به دنبال منافع اقتصادي خودشان هستند وتامين امنيت انتقال نفت وشبكه توزيع مواد مخدر برايشان مهم مي باشد در واقع اين جنگ روي 4 محور چرخ مي زند تا شايد بتواند آنها را در انحصار خود در آورد وسعادت ورفاه مردم عراق برايش مهم نمي باشد وآن 4 محور:

1-انحصار نفت

2-انحصار مواد مخدر

3-انحصار در فروش اسلحه

4-انحصار در مسائل جنسي

موفق باشيد

+ نوشته شده توسط زهرا شریف زاده در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 و ساعت 20:22 |

 

سیاسی -اقتصادی ۴۱

اقتصاد سياسي دوره زمامداري مصدق 

نمايش اقتصادي ايران در سالهاي 1330 تا 1332 شمسي حول محور نفت متمركز بود ودر اين ميان مصدق احساس مي كرد با درآمد نفت خام تمام نيازهاي بودجه تامين مي شود وبافقر،بيماري وعقب  ماندگي مردم ايران مبارزه مي شود اما درگيرودار ملي كردن نفت به طور موقت نفت كاهش يافت ومصدق به اين نتيجه رسيد كه در چنين شرايطي درآمد نفت علي رغم كاهش توليد به اندازه ما قبل ملي شدن صنعت نفت مي باشد وصلاح را برآن ديد كه اين سرمايه ملي وتاريخي در زير زمين بماند تا نسل هاي آينده ازآن بهره برداري نمايند.

با تحريم نفت ايران از سال 1330 ايران ناچار بود سياست"اقتصاد بدون نفت"را در پيش گيرد وجالب اينجاست كه ايران بدون درامد نفت هم روي پاي خود ايستاد ورمز اين موفقيت در تعديل ودمساز كردن تجارت خارجي وگسترش ميزان وتوليدات داخلي بود،ومصدق در سال 1331  سطح صادرات نفت ايران را به مقدار بسيار ناچيزي رساند وسبب شد تا طرح اقتصاد بدون نفت با موفقيت همراه باشد وبا تكرار وادامه تحريم مصدق به ميزان 25 در صد از واردات كاست وكالاهاي غير نفتي نظير قالي،ماهي وخاويار،برنج به ميزان بيشتري صادر شد تا ارز براي نيازهاي وارداتي تامين شود.

گرچه توليد به ميزان اندكي كاهش يافت اما در رشد ناخالص ملي كاهشي ديده نشد از طرفي اين بحران نفتي به دولت آسيب هاي فراواني رساند وبا كم شدن درآمدهاي نفتي گمركي دولت نيز بر اثر افت واردات كاهش يافت وميالتهاي مستقيم به راحتي وصول نشد ودر اين ميان انگليس ذخاير ايران را كه مبلغي حدود 26 ميليون پوند استرلينگ بود مسدود نمود وبا تما تدابيري كه اتخاذ شد.دولت روز به روز در مضيقه بيشتري قرار گرفت.

دركل مي توان گفت كه وضعيت اقتصادي ايران در زمان مصدق نه  نااميد كنند ه بود نه دلگرم كننده.چون در بازرگاني خارجي كاهشي پديد آمد كه سبب شد الگوي مصرفي تغيير نمايدواين نااميد كننده بود واما گام مثبت كه اميدوار كننده بود بسط وگسترش ظرفيت توليدي بود كه اين امر باعث شده بود كه سطح زندگي در شهرها وبخصوص روستاها نسبت به قبل بدتر نشود.

موفق باشيد

+ نوشته شده توسط زهرا شریف زاده در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385 و ساعت 12:18 |

 سياسي۴۰

آرزوي القاعده

 

القاعده جنگ بين امريكا وايران را احمقانه ترين رويايي مي داند كه به وقوع بپيوندد.از ديدگاه "براس ريدل"القاعده تروريست هايي هستند كه در 11 سپتامبر

 به امريكا حمله كردند ومبادرت به جنگ در برابر سربازان امريكايي در عراق وافغانستان نمودند وجنگ بين امريكا وايران در صورت وقوع براي القاعده يك پيروزي  بسيار عظيم استراتژيكي خواهد بود واين خود از كشنده ترين جنگ ها مي باشد كه دو طرف يكديگر را نابود كنند واين به نفع القاعده است چرا كه در ظاهر  امريكا وايران  از دشمنان القاعده مي باشند و با اتفاق چنين جنگي القاعده با يك تير دو نشان زده است هم ايران را از سر راه خود برداشته است وهم امريكا را كه در افغانستان وعراق سد راه اهدافش بوده است.

به همين جهت در فوريه رهبر جديد خود را در عراق  به رسميت شناختند،و  امير حكومت  اسلامي عراق" ابو عمر البغدادي "طي يك گفتگو به وي خوش آمد

 مي گويد واز طرفي موج جديد سربازان  به عراق سرازير مي شوند والقاعده از اين حركت استقبال مي نمايد بخصوص از حمله ي هسته اي امريكا در عراق واشغال عراق توسط امريكائيان چرا كه اين تنها فرصتي است كه  مي تواند به سربازان امريكايي حمله كند.

"اسامه بن لادن" از چهار سال پيش از حمله به امريكا وآماده شدن زمينه هاي مناسب از موقعيت ايجاد شده سوء استفاده كرده بود  واين شامل همه راهها ومسيرها از استان "انبار" تا غرب گذرگاه خيبر در شرق مي باشد.

بنابراين القاعده با اشتياق هر چه تمام تر منتظر عكس العمل امريكا در قبال فنآوري هسته اي ايران مي باشد ومعتقد است كه امريكا بايد با حمله هسته اي به شهرهايي كه مراكز انرژي هسته ايي در آنها مستقر است ،از پيشرفت فنآوري هسته ايي ايران ممانعت بعمل آورد اين نه درجهت تصديق اهداف امريكا بلكه در جهت رسيده به خواسته هاي خودشان مي باشدوديگر اينكه القاعده تاكيد دارد كه امريكا مي تواند  مانع از تشويق خشونت وحمايت تروريست ها توسط ايران در خاورميانه شود در توضيح بيشتر بايد بگويم كه القاعده تصور مي كند كه ايران در منطقه خاورميانه باعث خشونت وحمايت از تروريست هاست به همين جهت امريكا  بايستي مانع ادامه چنين حركتهايي شود.حال آنكه ديگر سران اروپايي  اهداف اقتصادي يا به تعبيري بايكوت اقتصادي وسنكشن(مجازاتهاي)  مالي ودارائي  راه درستي است كه مي تواند نتيجه بخش باشد.

واز ديدگاه نويسنده "براس ريدل"اقدام نظامي بدترين ونامناسب ترين  حركتي خواهد بود كه امريكا انجام دهد.

پس از حادثه 11/9 واشغال عراق فرصت خوبي بود كه القاعده بتواند به سربازان امريكايي حمله نمايد وبه گفته ي "عمر" كشتن سربازان امريكايي به مانند كشتن چهار پايان مي باشد واز طرفي بوش احمق  ارتش خود را به جايي كه نبايد بفرسد فرستاده وسبب شده القاعده از فرصت هاي بوجود آمده نهايت استفاده را ببرد.

اما ديگر ناراحتي القاعده كه نمي تواند به هدف نهايي خود برسد ايران است كه در نواحي گسترده اي از عراق نفوذ يافته است وگفته است كه بوش فخر ومباهات حكومت  قديمي فارس را در اين نواحي زنده كرده است والقاعده در اين ميان چاره اي جز تفرقه بين مسلمانان شيعي وسني هاي عراق ندارد واميدوار است كه با اين عمل ها به  شكست قطعي امريكا دست يابد،وهر روز سعي دارد تا ميدان جنگ را در اين ناحيه وهمچنين در جاهاي ديگر گسترش دهد تا بتواند در برابر امريكا به موفقيت برسد.

در يك بررسي كلي مي توان دريافت كه دشمن مشترك ايران وامريكا، القاعده است ودر ظاهر دشمن مشترك القاعده وامريكا، ايران مي باشد ودشمن مشترك القاعده  وايران،امريكاست واين يك كلاف پيچيده اي است كه  زمانها لازم دارد تا رفع شده وگره هاي آن باز شود.

 

موفق باشيد

منبع:واشينگتن پست

+ نوشته شده توسط زهرا شریف زاده در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385 و ساعت 0:41 |