تبليغاتX
چشم انداز

سیاسی ۳۶

 

رينگ بوكس يا صفحه شطرنج

 

رابطه امريكا وايران از سال 1829 (1208 شمسي) آغاز گرديد امريكايي ها در ابتدا با تبليغات وترويج مذهب پروتستان بين آشوري وارمني ها وسپس مسلمانان ،سعي در نفوذ بين آنها داشتند.گرچه در ابتدا موفق نبودند ولي با تدابيري از جمله مدرسه سازي،احداث بيمارستان وكارهاي خيريه سعي در گسترش ارتباط خود با مردم داشتند.حال اين سوال مطرح است كه :

آيا امريكا با اين تدابير مي خواست منابع نفتي ايران را تسخير كنديا به موقعيت استراتژيكي وژئو پليتيكي  وجغرافياي ايران  علاقه مند بود؟

وبا وتجه به مسائل روز براي امريكا رينگ بوكس مناسبتر است يا صفحه شطرنج؟

در پاسخ به اين ديدگاه بايد يادآوري كنم كه امريكا از سال 1945 تا  انتهاي جنگ سرد بيش از 107 تحريم يك جانبه وچند جانبه را  اجرا كرده است كه امريكا در 74 مورد وانگليس 13 مورد، واتحاد جماهير شوروي 11 مورد شركت داشته اند وبراي عدم گسترش تسليحات هسته اي تا سال 1998امريكا، پاكستان  را مورد تحريم شديد اقتصادي قرار داد در همين زمان دولت هند هم اعلام كرد 3 سلاح  اتمي را منفجر كرده است ورئيس جمهور امريكا  بر پايه قوانين داخلي امريكا مجوز تحريم عليه اين كشور را نيز فراهم نمود واين اعمال تحريم ها انقدر شدت گرفت كه سبب گرديد دو كشور فوق تن به مذاكره دهندو همينطور اين تحريم كشور ليبي را نيز كه وضعيت مشابهي مانند هند داشت در بر گرفت كه ليبي توان مقابله نداشت وتسليم مذاكره گرديد.قابل توجه است كه در ميان كل 115 تحريم انجام شده تا زمان فعلي بدترين تحريم در مورد كشور عراق بود كه خسارت هاي جاني ومالي فراواني در بر داشت وعلي رغم اين تحريم امريكا به خواسته  خود نرسيد واقدام به جنگ عليه اين كشور نمود كه هنوز هم در اين منجلابي كه خود به پا كرده است گير نموده است.

وبا كمي تعقل در مي يابيم كه هدف امريكا از تحريم توسل به زور وجبر در جهت دستيابي به دستاوردهاي سياسي در تصميم كشور تحريم شونده است به همين سبب فكر كرد با اعمال تحريم ايران با قطعنامه 1696 مي تواند به هدف خود برسد اما بعد از گذشت سالها علاقه مند به صفحه شطرنج شده است زيرا:

 

1-ايران از نظر وضعيت جغرافيايي به گونه ايي است كه امريكا از طريق آن

 مي تواند به راحتي به كشورهاي آسياي ميانه دسترسي پيدا كند.

 

2-موقعيت برتر ايران در داشتن ذخاير نفت وگاز خود عاملي است در جهت مقابله وكاهش نفوذ غرب وبويژه امريكا.به عبارتي ذخاير نفت ايران را به ناچار جزئي از بازيگران صحنه بين المللي قرار داده واين براي امريكا وهم پيمانانش تحمل ناپذير است.علاوه برآن كارتل ها وتراست ها در افزايش وكاهش قيمت نفت وبازي با آن در جهت كسب سود بيشتر با موانعي از جمله حضور ايران مواجه هستند.

 

3-نفوذ ايران در كشورهايي همچون عراق،لبنان،افغانستان وساير كشورهاي مسلمان مانعي است كه امريكا وهم پيمانانش ناچارند به عنوان عضوي از معادلات سياسي واقتصادي واجتماعي لحاظ نمايند.اين امر مادامي مهمتر خواهد بود كه سياست هاي صهيونيستي رژيم اسرائيل با وجود ايران با شكست مواجه مي شود.

 

4-توسعه تكنولوژيكي وعلمي وتبادل تجربيات علمي كه گونه اي از آن را مي توان دستيابي به تكنولوژي وسوخت هسته اي قلمداد كرد.قدرت چانه زني ايران در معادلات سياسي وبين المللي بالا برده ودر مقابل توان نفوذ آنها را كاهش مي دهد.

 

5-ايران به عنوان بازار 70 ميليوني كالاهاي تجاري اروپايي،ژاپني،امريكايي مي تواند تلقي شود.

 

6-سياست كشورهاي استعماري ودر راس انها امريكا بدون وجود دشمن،برملا شده وافكار جهاني را روشن مي سازد.از اينرو لازم است ايران به عنوان دشمن فرضي با عناوين پر طمطراق ودهن پر كني همچون آزادي وحقوق بشر،مبارزه با تروريسم ومواد مخدر.و... جايگزين دشمن ماركسيست وكمونيستي شوروي وازآن به عنوان اسلامگراهاي تندرو ياد شود تا ضمن توجيه فعاليتهاي تهاجمي استعماري بتوان با ايران برخورد نمود وزمينه فروش تسليحات خود به كشورهاي خاور ميانه وبويژه خليج هميشه فارس و... را فراهم ساخت.

 

7-از ديدگاه روانشناختي ايران تنها كشوري است كه توانسته موجبات تحقير امريكا را فراهم كند(از جمله گروگانگيري سردمداران ومستشاران نظامي).

واين موضوع  براي امريكا نگران كننده است چراكه ممكن است كشورهاي ديگر اين مسئله را تكرار كنند چرا كه امريكا اين مسئله را به مفهوم صدور انقلاب اسلامي مي داند.هزينه هايي كه امريكا در برخي از دشمني هايش پرداخت مي كند،توجيه اقتصادي ندارد ولي امريكا براي حقارت ايران تلاش مي كند.

 

8-امريكا،ايران را به عنوان يك قدرت منطقه اي نمي خواهد ونمي تواند قبول كند چرا كه ايران هم توانمندي فرهنگي وهم سابقه ي تاريخي وهم توان تاثير گذاري سياسي،اجتماعي،اقتصادي بر كشورهاي آسياي ميانه را هم دارد كه با منافع امريكا در تناقض است.

 

به همين جهت با توجه به چنين موقعيتهايي كه ايران در عرصه خاورميانه ودر منطقه دارد به صلاح است كه امريكا وكشورهاي 5+1 به صفحه شطرنج برگردند چرا كه ايران خواستار كسب ورسيدن به فنآوري هسته اي است واين حق مسلم ملت خود را تا كسب نكند از پاي نخواهد نشست.

+ نوشته شده توسط زهرا شریف زاده در شنبه پنجم اسفند 1385 و ساعت 23:26 |

 سیاسی ۳۵

 

       دزد را بگيريد

 

با توجه به حوادث چند روز اخير مبني بر طرح سوالات آزمون ضمن خدمت فرهنگيان كه توهين آميز به ساحت مقدس رسول خدا بوده است  مجلس  هفتم در پي اماده شدن جهت استيضاح وزير آموزش وپرورش است.واين در حالي است كه  جناب فرشيدي براي نجات خود دست به هر كاري  زده است از جمله اينكه مجازات عاملان طراح سوالات  آزمون ضمن  خدمت را از مقامات مسئول  در خواست نموده است.

چه بسا جناب فرشيدي خوب مي دانند كه پرسش ها پس از طراحي بايد به تاييد مسئولين مربوطه برسد وسپس چاپ شود وبعد آزمون برگزار گردد اما پس از  آن‌كه تعدادي از فرهنگيان به آن سؤالات اعتراض مي‌كنند و نمايندگان مجلس از محتواي آن باخبر مي‌شوند و اعتراض كرده و تذكر مي‌دهند، وزارت آموزش‌وپرورش آن را محكوم و عذرخواهي شفاهي كرده و قول مي‌دهد با طراح سؤالات برخورد كند!!!!

وجالبتر آنكه همه اين اتفاقات را به دولت قبل نسبت مي دهند واين بسي جاي تعجب است كه چه ارتباطي بين طرح اين سوالات كه در زمان فعلي  كه جناب آقاي احمدي نژاد رياست جمهوري را بر عهده دارند با دولت قبلي دارد؟

درست حكايت "كي بود كي بود من نبودم" را به تصوير كشانده اند.

چرا جناب فرشيدي خود مسئوليت اين رويداد را ببر عهده نگرفتند وانگشت اتهام به سمت طراحان سوال نشانه رفتند؟آيا آقاي فرشيدي تافته ي جدا بافته از آموزش وپرورش هستند نكند اوضاع واحوال اموزش وپرورش به ايشان مربوط نمي شود ؟

وقتي خوب دقت مي كنم وبه مسئله با ديد دقيق تري نگاه مي اندازم متوجه اين مطلب مي شوم كه حكايت جناب وزير به مانند همان دزدي است كه همراه جماعتي هم صدا شده وفرياد بر مي آورد"دزد را بگيريد".

تنها مسئله اي كه در دولت جناب احمدي نژاد مهم قلمداد شده حفظ سمت وكسب پست هاي بيشتر است ديگر ضامن موفقيت ويا انجام كار سودمند براي جامعه نيستند وهر اتفاقي هم افتاد بيفتد ما كه نقشي نداريم ديگري مقصر است.

خوش به حال فرزندان اين آب وخاك كه چنين وزيري دارند .

+ نوشته شده توسط زهرا شریف زاده در شنبه پنجم اسفند 1385 و ساعت 0:25 |

 سیاسی ۳۴

 

هيچ راهي براي پايان جنگ نيست

 

ايالت متحده امريكا از سال 1941 با كشورهاي زيادي جنگيده است اما هرگز براي يكبار هم كه شده اعلام جنگ نكرده است نه يك اعلان جنگ وسيع بلكه بيش از اينها  بوده است وهمه ي اينها به خاطر احساس بي مورد بوش

مي باشد كه در يك طبقه اشراف زاده(آريستوكراسي) به رقابت پرداخته است.

 

همانطور كه مطلع هستيد  دليلي براي شروع جنگ از جانب كنگره اعلام نشد اما با اعزام نيرو به منطقه (عراق وافغانستان)موافقت گرديد!!!!

در اكتبر سال 2002 سازمان ملل وسنا با چشماني باز وكاملا هوشيار دستور آغاز جنگ را صادر كردند جالب است بدانيد كه"راكلفر"كه  يكي از اعضاي دموكرات  و جاسوس مجلس سنا بوده و  به تمام اطلاعات در آن زمان دسترسي  داشته است  گفته كه  براي اين جنگ پايان اجتناب پذيري را تصور مي كنم چرا كه رئيس جمهور بوش  ابتدا با تهديد براي سلاح هاي هسته اي صدام جلو آمد بعد از اندك زماني اين تهديد  به طور جدي منجر به تخريب وقتل عام مردم عراق شد در صورتي كه بوش مي توانست با همان اندك تهديد به اهداف خود برسد.

اما اكنون كه بيش از 5 سال از جنگ عراق مي گذرد دموكرات ها مي خواهند "نتيجه جنگ را بدانند"اكثر انان مانند"جان مرثا"يك دليل ساده مي خواهند كه چرا چنين عملي انجام گرفته است؟  اگرشما  بر اين باوريد كه كه سپس آنها كسب مي كنندحكومت  ميهن پرستانه ومحترم ويا معقول بعيد به نظر مي رسد  واقعيت اين است كه "جنگ را باخته اند".

 

كنگره مي تواند با تخفيف وكم كردن وجوه وسرمايه اي كه در اين راه خرج

 مي كند به اين قائله خاتمه دهد اما دموكرات ها با اين طرز تفكر مخالفند  وان را سياستي  خطرناك مي دانند وبه دنبال  راه زيركانه ي ديگري هستند.

كنگره روشي را كه "مرثا"پيشنهاد داده بود مورد بررسي قرار دادند "مرثا" مي گفت همانگونه كه "تام آندرو" بدون جنگ  پيروز شد بوش نيز همين كار  را انجام دهد براي پيروزي كافي است به تحميل كردن يك وضعيت  مفيد  آنهم درجهت حمايت وحفاظت سربازان تن در دهد.به طور واضح تر مي توان گفت "مرثا نيازي به افزايش سرمايه ووجوه نمي ديد و مي گفت مگر نه اينكه سربازان  ساز وبرگ هاي جامع وحيله هاي جنگي و مبلغي را هم براي پيمان بستن و تجديد قوا بدست مي آورند ودر اين راستا دارائي براي كشورشان كسب وبه ارمغان نخواهد آورد.

اما بدبختانه طرح وي  مبهم بود و هدف وي از اين تجديد قوا وبررسي وضعيت امادگي سربازان نامشخص بوده ومورد تصويب قرار نگرفت.

گرچه بقيه ي دموكراتها مصرانه بر قطع وجوه  وسرمايه اي هستند كه در اين راه خرج مي شود.ونبايد جنگ را به سمتي بكشند كه مجبور به يك پيروزي غير ممكن شوند كه با اين وضعيت صد در صد سربازان به مخاطره خواهند افتاد واين پيشگويي نيست واقعيت است كه"جنگ شكست خورده است".

ودراين ميان "كارل لوين "رئيس يكي از كميته هاي سرويس مسلح سنا كه با ايده "مرثا"موافق بود ومخالف با ادامه جنگ بود مي گويد در مصوبات اصلي اكتبر اجازه  داده شد كه ماموريت هاي حمايتي براي سربازان صورت گيرد نه اينكه سربازان زيادي فرستاده شود تا در ماموريت جنگي به آنها كمك شود .و در برابر اين ادعا  خواستار شدند اگر "لوين" مي خواهد نيروها را از جنگ هاي غير نظامي در شهرها برهاند به فكر تامين وتضمين انديشه ها وحيله هايي باشد كه بتوانند سربازان در مقابله با القاعده انجام دهند.

وفرمانده هان حكومت تنها چاره ايي كه دارند جنگيدن است وبس.

گرچه اين جنگ تمامي ندارد ويك راه كاملا پيچيده  وغير معقولانه اي بود كه بوش آغاز كرده ودر آن دست وپا مي زند بدون آنكه راهي براي بيرون آمدن از اين منجلاب داشته باشد ونگارنده اين نوشته خيال همه را راحت كرده است كه "هيچ راهي براي پايان جنگ نيست."

 

 

+ نوشته شده توسط زهرا شریف زاده در شنبه پنجم اسفند 1385 و ساعت 0:23 |