تبليغاتX
چشم انداز
سیاسی ۱۴

         خاخام ها خود را از پیامبر برتر می دانند

شوراي خاخام‌هاي رژيم صهيونيستي در كرانه باختري با ادعاي آن كه تورات كشتار زنان و كودكان را در زمان جنگ جايز مي‌داند، از رژيم صهيونيستي خواست دستور كشتار غيرنظاميان لبناني و فلسطيني را صادر كند.همه ی این مسائل ناشی از خود برتر بینی خاخام ها 

می باشد.لازم بذکراست چنانچه" گرافت" یهودی صهیونیست برجسته میگوید گفتارخاخام ازپیامبربالاتراست .

خاخامهاى يهودى طى سالهاى متمادى شرحها و تفسيرهاى خود سرانه وگوناگونى بر تورات نوشتند كه همه آنها را خاخام (يوخاس) در سال1500م جمع‏آورى نموده است..

براى اينكه بيشتر به خود پرستى و آرمانهاى ضدّ انسانى يهود پى ببريم خوب است چند جمله‏اى از اين كتاب را عنوان کنم:

الف ـ روز دوازده ساعت است

در سه ساعت اوّل آن خداوند شريعت را مطالعه مى‏كند

و در سه ساعت دوّم احكام صادر مى‏نمايد

در سه ساعت سوّم هم جهان را روزى مى‏دهد

در سه ساعت آخر روز هم با حوت دريا كه پادشاه ماهيها است

 به بازى مى‏پردازد

هنگامى كه خداوند امر كرد (هيكل) را خراب كنند خطا كرده بود به خطاى خويش اعتراف كرده و به گريه در آمد و گفت: واى بر من كه امر كردم خانه‏ام را خراب كنند و هيكل را بسوزانند و فرزندان مرا تاراج نمايند.

خداوند، از آن كه يهود را به چنين حالى گذاشته سخت پشيمان است و هر روز لطمه به صورت خود مى‏زند و زار زار گريه مى‏كند، گاهى از چشمانش دو قطره اشك به دريا مى‏چكد و آن چنان صدا مى‏كند كه تمام اهل جهان صداى گريه آن را مى‏شنوند و آبهاى دريا به تلاطم و زمين به لرزه در مى‏آيد.

هرگز خداوند از كارهاى ابلهانه و غضب و دروغ بركنار نيست.

ب ـ قسمتى از شياطين، از فرزندان آدم هستند، آدم زنى داشت از شياطين به نام (ليليث) كه مدّت130 سال همسر آدم بود، شياطين از نسل او متولد شدند!!

(حواء) در اين مدّت130 سال جز شيطان فرزندى نزائيد زيرا او هم همسر يكى از شياطين شده بود.

انسان مى‏تواند شيطان را بكشد به شرط اين كه خمير نان عيد را نيكو به عمل آورد.

ج ـ ارواح يهود، از ارواح ديگران افضل است، زيرا ارواح يهود جزء خداوند است! همچنان كه فرزند جزء پدرش مى‏باشد، روحهاى يهود نزد خدا عزيزتر است زيرا ارواح ديگران شيطانى و مانند ارواح حيوانات است.

نطفه غير يهودى، مثل نطفه بقيه حيوانات است!

د ـ بهشت مخصوص يهود است و هيچ كس به جز آنها داخل آن نمى‏شوند، ولى جهنم جايگاه مسيحيان و مسلمانان است و جز گريه زارى چيزى عايد آنها نمى‏گردد زيرا زمينش از گل و بسيار تاريك و بدبو است.

پيامبرى به نام مسيح نيامده است و تا حكم اشرا يعنى (غير يهود) منقرض نشود، ظهور نخواهد كرد و هر وقت كه او بيايد زمين خمير نان و لباس پشمى مى‏روياند، در اين وقت است كه سلطه و پادشاهى يهود باز گشته و تمام ملّتها مسيح را خدمت خواهند كرد!

آن زمان هر يهودى، دو هزار و هشتصد برده و غلام خواهد داشت.

هـ ـ بر يهود لازم است، كه املاك ديگران را خريدارى كند تا آنها صاحب ملك نباشند و هميشه سلطه اقتصادى براى يهود باشد.

و چنانچه غير از يهودى بر يهود تسلط پيدا كند، يهود بايد بر خود گريه كند و بگويد: واى بر ما، اين چه ننگى است كه ما زير دست و جيره خوار ديگران شده‏ايم.

پيش از آن كه يهود نفوذ و سلطه كامل خود را بدست آورند لازم است جنگ جهانى برپا و دو ثلث بشر نابود شود، در مدّت هفت سال يهود، اسلحه‏هاى جنگ را خواهد سوزانيد و دندانهاى دشمنان بنى اسرائيل به مقدار بيست و دو ذرع كه تقريبا هزار و سيصد و بيست برابر دندانهاى عادى مى‏شود! از دهانشان بيرون خواهد شد.

هنگامى كه مسيح حقيقى پا به عرصه وجود گذارد، يهود آنقدر ثروتمند و مال خواهند داشت كه كليد صندوقهايشان را بر كمتر از سيصد الاغ حمل نتوان كرد!

و كشتن مسيحى از واجبات مذهبى ما است و پيمان بستن با او، يهودى را ملتزم به اداء نمى‏كند.

رؤساى مذهب نصرانى و هركه دشمن يهود است بايد در روز سه مرتبه او را لعن كرد.

(يسوع ناصرى) كه ادعاى پيامبرى كرده و نصارى گولش را خوردند، با مادرش مريم كه او را از مردى به نام (باندار) به زنا آورده بود، در آتش جهنم مى‏سوزند.

كليساهاى نصارى كه در آن سگهاى آدم نما به صدا در مى‏آيند به منزله زباله خانه است.

ز ـ اسرائيلى در نزد خداوند بيش از ملائكه محبوب و معتبر است. اگر غير يهودى، يك يهودى را بزند چنان است كه به عزت الهيه جسارت كرده است و جزاى چنين شخصى جز مرگ چيز ديگرى نيست و بايد او را كشت.

اگر يهود نبودند، بركت از روى زمين برداشته مى‏شد و آفتاب ظاهر نشده و باران نمى‏باريد.

همچنان كه انسان بر حيوانات فضيلت دارد، يهود بر اقوام ديگر فضيلت دارند.

نطفه‏اى كه از غير يهودى منعقد مى‏شود، نطفه اسب است.

اجانب مانند سگ هستند و براى آنها عيدى نيست زيرا عيد براى اجنبى و سگ خلق نشده است.

سگ افضل از غير يهودى است، زيرا در اعياد بايد به سگ نان و گوشت داد، ولى نان دادن به اجنبى حرام است.

هيچ قرابت و خويشى بين اجانب نيست، مگر در نسل و خاندان الاغ قرابتى است؟

خانه‏هاى غير يهودى به منزله طويله است.

اجانب دشمن خدا و مثل خنزير و قتلشان مباح است.

اجانب براى خدمت كردن يهود به صورت انسان خلق شده‏اند.

يسوخ مسيح كافر است زيرا از دين مرتد گشت و به عبادت بُت پرداخت و هر مسيحى كه يهودى نشود بُت پرست و دشمن خدا خواهد بود، از عدالت خارج است و انسانى كه بر غير يهود كوچكترين ترحمى روا دارد، عادل نيست.

غش و خدعه كردن با غير يهودى منع نشده است.

سلام كردن بر كفار (كسانى كه يهودى نيستند) اشكال ندارد به شرط آن كه سِرّا او را مسخره كرده باشد.

ح ـ چون يهود با عزت الهيه مساوى هستند، بنا بر اين تمام دنيا و هرچه در اوست ملك آنها مى‏باشد و حقّ دارند كه بر آن تسلط كامل يابند، دزدى از يهودى حرام است و از غير يهودى جايز مى‏باشد، چون اموال ديگران مانند رملهاى دريا است و هركس زودتر برآن دست گذاشت او مالك است.

يهود مانند زن شوهردار هستند و همچنان كه زن در منزل به استراحت مى‏پردازد و شوهر، خرجى او را مى‏دهد بى‏آن كه در كارهاى خارج از منزل با او شركت كند، يهود هم به استراحت پرداخته و ديگران بايد آنها را روزى بدهند.

ط ـ هرگاه يهودى و اجنبى شكايت داشته باشند بايد حقّ را بجانب يهودى داد اگرچه بر باطل باشد.

براى شما جايز است كه مأمورين گمرگ را غش بنمائيد و براى او قسم دروغ خوريد... از خاخام (صموئيل) ياد بگيريد، صموئيل از مرد اجنبى كاسه‏اى از طلا به قيمت چهار درهم خريدارى كرد، در حالى كه فروشنده نمى‏دانست كه آن طلا است. با اين حال يك درهمش را دزديد!

ربودن اموال ديگران بوسيله ربا مانعى ندارد، زيرا خداوند شما را به ربا گرفتن از غير يهودى امر مى‏فرمايد.

به كسانى كه يهودى نيستند قرض ندهيد مگر آن كه نزول بگيريد در غير اين صورت، قرض دادن به غير يهودى جايز نيست و ما مأموريم كه به آنها ضرر برسانيم.

حيات و زندگانى ديگران ملك يهود است، چه رسد به اموال آنها! هرگاه غير يهودى احتياج به پول داشته باشد آن قدر بايد از او (ربا) و نزول گرفت كه تمام دارائى خود را از دست بدهد.

ى ـ غير يهودى هرچند صالح و نيكوكار باشد، او را بايد كشت.

حرام است غير يهودى را نجات بدهيد، حتّى اگر در چاهى بيفتد بايد فورا سنگى بر در آن گذاشت!

اگر يكى از اجانب را بكشيم مثل اين است كه در راه خدا قربانى كرده‏ايم.

اگر يك نفر يهودى كمكى به غير يهودى بكند گناهى نابخشودنى مرتكب شده است.

و اگر غير يهود در دريا در حال غرق شدن است، نبايد نجاتش بدهى، زيرا آن هفت ملتى كه در زمين (كنعان) بودند و بنا بود يهود آنها را به قتل برساند همه آنها نابود نشدند و ممكن است آن شخصى كه در حال غرق شدن است از آنها باشد.

تا مى‏توانيد از غير يهود بكشيد و اگر دستتان به كشتن او رسيد و او را نكشتيد، مرتكب خلاف شده‏ايد.

هلاك كردن مسيحى ثواب دارد و اگر كسى نمى‏تواند او را بكشد لااقل سبب هلاكتش را فراهم نمايد.

كسانى كه مرتد شوند، اجنبى و اعدامشان لازم است مگر آن كه براى خدعه به ديگران مرتد شده باشند.

ك ـ تعدّى كردن به ناموس غير يهودى مانعى ندارد، زيرا كفار مثل حيوانات هستند و حيوانات را زناشوئى نيست.

يهودى حقّ دارد، زنهاى غير مؤمنه را به غصب بربايد و زنا و لواط به غير يهودى عقاب و كيفرى ندارد.

كسى كه در خواب ببيند كه با مادرش زنا مى‏كند حكيم و خردمند خواهد شد و كسى كه ببيند كه با خواهر خود جمع شده است نور عقل نصيبش مى‏گردد.

براى يهودى مانعى ندارد تسليم اميال و شهوات خويش شود.

هرگاه يهودى در نزد زن خود با زنى زنا كند زن او حقّ ندارد مانع او شده يا آن كه بر عليه او شكايت كند.

لواط با زن جايز است، زيرا زن مانند گوشتى است كه آن را از بازار خريدارى مى‏كنيد و به هر طور كه بخواهيد آن را تناول مى‏كنيد.

ل ـ قسم خوردن جايز است، خصوصا در معاملات با غير يهود.

اصولاً قسم خوردن براى قطع نزاع تشريع شده است امّا نه براى كفّار، زيرا آنها انسان نيستند.

جايز است انسان شهادت زور بدهد، چنانچه لازم است اگر مى‏توانيد بيست قسم دروغ بخوريد ولى برادر يهودى خويش را در معرض خطر قرار ندهيد.

بر يهود واجب است روزى سه مرتبه مسيحيان را لعن كنند و دعا كنند تا خداوند آنها را نابود سازد.

بر ما لازم است كه با نصارى، مانند حيوانات معامله كنيم.

كليساهاى نصارى، خانه گمراهان است و خراب كردن آنها ضرورى و واجب است.

م ـ ملّت برگزيده خداوند مائيم و لذا براى ما حيوانات انسانى خلق كرده است زيرا خدا مى‏دانست كه ما احتياج به دو قسم حيوان داريم، يكى حيوانات بى‏شعور مانند بهائم و حيوانات غير ناطقه و ديگرى حيوانات ناطقه و با شعور مانند مسيحيان و مسلمانان و بودائيان و براى آنكه بتوانيم از همه آنها به اصطلاح سوارى بگيريم، خداوند ما را در جهان متفرق ساخته است و لهذا ما بايد دخترهاى زيبا و خوشگل خود را به پادشاهان و وزرا و شخصيّتهاى برجسته يهود به تزويج در آوريم، تا بوسيله آنها بر حكومتهاى جهان، تسلط داشته باشيم!

گمان نكنم، آنچه نقل كرديم احتياج به توضيح و تعليق از ما داشته باشد زيرا خود بهترين معرف (يهود) است. چنانچه معلوم شد يهود يك حزب خطرناكى است براى فريب دادن مردم آن هم كه به صورت مذهب و آئين در آمده است

اما ببینیم قرآن کریم این قوم را چگونه توصیف می کند:

خداوند در سوره مبارکه اسراء ميفرمايد: "ما در تورات حکم به انقراض بني اسرائيل نموديم زيرا بني اسرائيل دوبار در زمين فساد نمودند و بر ديگران فخر فروشي و بزرگي بسيار خواهند نمود" همچنين در سوره مبارکه اعراف آيه  167داريم: "پروردگار تو  اعلام ميدارد کساني را بر يهوديان چيره خواهد کرد که تا روز قيامت آنانرا مجازات و شکنجه خواهند نمود" و آخرين آيه که اشاره ميکنم آيه 104 سوره اسراء است که ميفرمايد: "و ما ميان آنان تا روز قيامت دشمني و کينه توزي افکنديم و هرگاه آتش جنگي برافروزند ، خداوند آنرا فرو مينشاند"

 

در ماجرایی مربوط به شخصي به نام عبدالله‌بن سلام که  يهودي بوده و تازه مسلمان شده و توسط همسايگان و دوستان يهوديش مورد آزار و اذيت قرار گرفته. نزد پيامبر ميآيد و در همان هنگام آيه ولايت بر پيامبر نازل ميشود و ما بقي ماجرا (رنگ سبز رنگ روايت است و رنگ قرمز آيه قرآني که پيامبر آنرا تفسير نموده است)

پس شنيدم که رسول خدا را فراگرفت آنچه او را فراميگرفت هنگام نزول وحي به خاطر تعظيم در برابر فرمان خدا سپس اين حالت جريان يافت و نازل شد بر او "بدرستيکه سرپرست شما خدا و رسول او و کسانيکه ايمان آوردند و نماز را برپا ميدارند و زکات ميدهند درحاليکه در رکوع هستند ، ميباشند" پس فرمود يا عبدالله به درستيکه ولي شما خداست و ياري کننده شما بر يهود که قصد بد براي تو و رسول او کرده اند خداست. همانا سرپرست و ياري کننده تو کساني هستند که ايمان آورده اند ، کساني که صفتشان اين است که نماز را برپا ميکنند و زکات ميدهند در حاليکه در حالت رکوع هستند. يعني در رکوع نمازشان. سپس فرمود اي عبدالله کسي که خدا و رسولش و آنان که ايمان آوردند را دوست بدارد و کسانيکه آنها را دوست دارند دوست بدارد و دشمن بدارد دشمنان آنها را در امور مهم پناه ببرد به خداوند سپس به آنها پس به درستيکه حزب الله ، سپاهيانش پيروز ميشوند بر يهود و ساير کافرين و غمي برايشان نيست.

 

اي پسر سلام بدرستيکه خدا و اينها(رسولش و کسانيکه ايمان آوردند و در حال رکوع زکات ميدهند) ياري کننده هايت هستند و آن کافيست براي تو جهت امان از شر دشمنانت و حامي تو از نيرنگهايشان. پس رسول خدا فرمود اي عبدالله بشارت ده که همانا خدا قرار داد براي تو اوليائي بهتر از آنان(يهود) خدا و رسولش و آنان که ايمان آوردند و زکات دادند در حالت رکوع. پس عبدالله گفت کيستند آنانکه ايمان آوردند. پس رسول خدا نگاه کرد بر سائل و گفت آيا کسي به تو اکنون چيزي داد؟ گفت بله آن نماز گذار و اشاره کرد با انگشتش که انگشتر را بگير و آنرا گرفتم . پس به او و به انگشتر نگاه کرد. آن انگشتر علي بود پس رسول اکرم فرمود: الله اکبر. اين ولي شما بعد از من و سرپرست مردم است. علي بن ابيطالب.

 

در ادامه دارد که کارهاي عبدالله آسان شد و همسايگان يهوديش مريض شدند و به فقر مبتلا گشتند و... تا جاييکه از همسايگان يهوديش هيچ کس باقي نماند مگر آنکه به او محتاج شد و خدا حيله يهود را بر او خنثي نمود و زندگي او را به واسطه ايمان به رسول خدا و دوستي و محبت علي ولي خدا طيب و پاک گرداند

 

خداوندا پيروزي را نصيب  حزب الله لبنان بگردان. آمين

موفق باشید

 

+ نوشته شده توسط زهرا شریف زاده در جمعه بیستم مرداد 1385 و ساعت 12:45 |
فرهنگی ۱۳

 

زن در ادبیات مردان شاعر

 

اهل قلم وفرهنگ وبزرگان اندیشه واخلاق نظیر فردوسی،حافظ،مولوی وسعدی وخیام وغیره چه بینشی در مورد زنان داشته اند؟

شاعران وادیبان اشعاری سروده اند که برخی از اشعار آنان به  کرامت وشوکت انسانی زنان حمله ی بی رحمانه صورت گرفته است که بدور از انصاف وتعقل می باشد وبا اصول قرآنی مغایرت دارد ودر کل می توان گفت ضد منشور اعلامیه جهانی حقوق بشر می باشد.

حال سری به اشعار می زنیم تا ببینیم که هر یک در مورد زن چه سروده اند و دلیل آن چه بوده است.

1- نظامی زن را بی وفا می پندارد ومی گوید:

در خانه گنجشک سر مار که  ديد     

 اسپ و زن و شمشير  وفادار که ديد

 نشايد يافتن  وفا  در  هيچ  بر زن

 وفادار اسپ و  در شمشير  و  در زن

 

شاعر مدعی است که زن مانند اشیاء واحشام در اختیار مطلق مردان می باشد وهیچ اختیاری از خود ندارد.بخصوص در کشورهای عقب نگهداشته شده جهان مولفه های آزادی،حقوق،جامعه مدنی،کرامت انسانی ورعایت حقوق زنان چندان جای ندارند ودر بعضی از کشورهای اسلامی مانند کشور افغانستان جنگ زده از این موجود ظریف وحساس در جهت تجارت مواد مخدر استفاده میشود.

2-اسدی معتقد است که نباید راز واسرار را به زنان گفت وتاکید فراوان دارد که با زنان راز دل نشود:

هم از بخت ترسم که  دمساز نيست    

  هم از تو که با  زن  دل  راز نيست

 

وسفارش می کند که مردان هرگز با زنان راز دل نگویند که :

که  موبد چنين  داستان  زد  ز  زن    

  که  با  زن  در  راز   هرگز  مزن

در پاسخ با اسدی با استناد به قرآن کریم می توان گفت:

 

 « مژده  بده  به  بندگانم ؛ آن کسانی  که  به  همهء  سخنان  گوش  فرا  می دهند  و از نيک ترين  و  زيباترين آنها  پيروی می کند . آنان  کسانی اند  که  خدا هدايت شان بخشيده است ، و ايشان واقعا خردمندان اند .

    خداوند گوش کردن  و شنيدن سخن را که از هر کس  باشد ،  مفيد  بخش  برای هر زن   و  مرد  شنونده   می داند .  آيا   با  پنهان  داشتن  راز ،  سخن ،  دانش ، ابزارهای  معلومات  و فهم  و  خرد  از زنان ، عملا   زمينه های  اسارت  و عقب مانی  زنان  را به نفع  تداوم نظام اسبتدادی قبيله سالاری و فئوداليسم  بيش از پيش تقويت نکرده ايم ؟ آیا با دریغ  نمودن سخن و کلام ، اندیشه و مشوره و نظایر آن ؛ زنان را  از خردمند  شدن  محروم  نکرده ایم و همچنان جهالت را برای زنان عام ننموده ایم ؟   وقتی که  راز دل با زن صورت نگيرد و سخن و بيان از زن  دريغ  گردد ؛ آيا  در واقع  زن  را  بيشتر  در  تاريکی  نگذاشته  ايم ؟   همچنان  وقتی  که   زن  را  دور  از نعمت  سخن ،  کلام ،  مشورت  ،  راز  و  نياز ،  انديشه  ،   روابط   سالم  اجتماعی  ،   خردورزی  و  جريان  قانون   تکامل   نياز عصر  قرار  می دهيم  ، آيا گناهی عظيمی  را  در پيشگاه خدا  و  انسانيت  مرتکب  نشده ايم  ؟  با  محروم کردن زن از حقوق ، آزادی و در قهر جهل قرار دادن است که  خود  ما عملا  زن  را  به  «  ناقص العقل »  تبدیل   نموده  ایم  ؛  و همچنان  نادانی ،  فقر  فرهنگی- سیاسی ،  اجتماعی- اقتصادی  وغیره  زن  را  در جامعه  عام  ساخته ایم .

3- فردوسی  شاعری که نامش زنده کننده ایرانی است وایرانی مدیون وی می باشد ولی با این حال او نیز متاسفانه علت خوار بودن مرد را ابراز"راز"با زنان می داند ومی گوید:

چو خواهی که خواری نياری به روی 

    به پيش زنان راز هرگز نگوي 

سوالی که مطرح می شود این است که چرا فردوسی  بزرگ  عامل « خوار » بودن يعنی استبداد  مرد سالار را  در جامعه  ملوک الطوايفی  و فرهنگ  خردستيز قبيله ای  و  در زير  بنای  نظام اقتصادی- اجتماعی ،  فرهنگی- سياسی  وغيره در جامعه  فئودالی  سراغ   نگرفته  که  مرد  را  به عنوان مرد سالار وحاکم بر زن فرض کرده است؟

   آيا مرد  بخاطر اظهار  راز شان در  نزد زن  « خوار»  می شود  و يا اصلا به علت   استبداد   ضد  انسانی  شان عليه  زن   واقعا   و عملا   در  نظام   اجتماعی  جامعه  «  خوار و ذليل »   گرديده  و هنوز هم   می شود ؟  چرا  فردوسی ها   به  انگیزه های  مادی ،  اجتماعی ،   معنوی  و نظام  اجتماعی- سیاسی  جامعه عمیقا  توجه  و تلاش نورزیدند که عامل هرگونه  فقر جامعه  را کشف  می کردند ؟  چرا

 « خوار »  بودن  مرد   را در نظام مرد سالاری  نظام اجتماعی  جستجو نکرده اند؟

وحتی این شاعر باور دارد که زنان درآفرینش خود ناقص خلق شده اند وزشت نام

 می باشند با کدامین طرز تفکر گفته است که زنان در آفرینش خود" ناتمام" تولد گردیده اند یعنی مردان درآفرینش" تمام" خلق شده اند؟

چنین برداشت ناقص وغیر قرآنی وغیر علمی جز از سوی خردستیزان وجهل پروران وحامیان نظام تحول ستیز وقبیله سالاران واستبداد حاکمیت سیاسی قلدران چیز دیگری نیست.

فردوسی همچنین در کلام چنان به حیثیت وشخصیت انسانی زنان تاخته است که نه تنها زنان را به سگان تشبیه نموده وحتی ارزش یک سگ را بهتر از صد زن پارسا ،زاهد وپرهیزگار وسازنده می داند:

زنان را ستايي سگان را ستاي    

 که يک سگ به از صد زن پارساي

همچنین  فردوسی می گوید  که  زن  و اژدها  هردو  دفن  گورستان  گردند  تا  جهان  از  وجود  اين دو موجود انسانی و طبیعی  پاک شود . و همچنان زن و  اژدها   را  همرديف  می داند   و دختر  را  مانند عصر جاهلیت عرب قبل از ظهور اسلام  بد اختر می پندارد .

زن   و  اژدها  هر دو  در  خاک  به   

  جهان  پاک   از  اين  هردو  ناپاک   به

به اختر کسی دان که دخترش نيست   

   چو  دختر  بود   روشن  اخترش  نيست

که   را  از   پس   پرده   دختر  بود   

   اگر    تاج     دارد     بد     اختر    بود   

لازم به ذکر است که ممکن است بعضی از این اشعار منتسب کرده باشند واز خود شاعر نباشد.

4-نظامی وجامی تحت تاثیر عوام زدگی وسنت فرسوده قبیله ای قرار گرفته اند

ومی گویند زن از پهلوی چپ برخاسته وکارهایش درست واز روی صداقت نمی باشد وفقط مردان همه کارهایشان درست است :

 زن از پهلوی چپ گويند برخاست  

    نيايد هرگز از چپ راستی  راست ( نظامی  )

_____________________________

زن  از  پهلوی  چپ  شد  آفريده    

   کس از  چپ راستی  هرگز  نديد(جامی)

وحتی جامی زن را چنان ناقص در عقل ودین می پندارد که حتی زن را منحوس وابتر از کافر فرض نموده است ومی گوید:

زن چه باشد ؟ ناقصی در عقل ودين

هيچ   ناقص  نيست   در  عالم   چنين

بر    سر   خوان   عطای    ذوالمنن 

 نيست  کافری  نعمتی   بدتر   ز  زن   

چرا چنین طرز تفکری داشته است  چرامظلومیت  و اسارت نصیب  زن است ؟  و  در  تمام مناسبات جامعه به خوبی درک می گردد که زن مظلوم  بوده  و مرد  ظالم  است .  مظلومیت ،  محکومیت  و اسارت  زنان ناشی  از بیداد گری  و استبداد  مرد  سالاران  در نظام  اجتماعی-  سیاسی  جامعه است . در این  مورد  آیا  زن  بخاطر اسارت  و محکومیت  خود « ناقص العقل » بوده و یا اینکه اصلا  مرد  به  سبب ظلم  و جبر خود  بالای  زن « ناقص العقل » می باشد ؟

5-اوحدی زن را مانند مار زهر دار وخطرناک می داند ومی گوید:

زن چو مار است زخم خود بزند  

  بر سرش نيک زن که بد بزند

حال باید از این شاعر کسی می پرسید که تو را چه کسی زائیده است ؟آیا مادرت خاصیت مار دارد؟آیا این  زن مار صفت که تو شاعر را متولد کرده پس تو مثل مار زهردار هستی واین نمایانگر این واقعیت است که این شاعر نیزتحت تاثیر وفرهنگ قبیله ای که بیانگر نظام مرد سالاری وخرافه پرستان قرار گرفته  است.

6-فخرالدین اسعد گرگانی زنان را ضعیف دانسته وآنان را سست عنصر وساده لوح معرفی می کند ومی گوید:

 

 زنان  نازک دلند   و سست   رايند

به  هر خو   چون    برآريشان   برآيند

زنان گفتار مردان  راست    داريد

به   گفت    تن    ايشان    را    سپارند

زن ارچه  زيرک  و هشيار   باشد

زبون   مرد     خوش    گفتار     باشد

 

ولی بازهم عوامل اجتماعی- سياسی وغيره آنرا مبهم  می گذارد  و از طرف  ديگر اين شاعر  از ديگران  يک  قدم  را  پا  فرا تر نهاده  و ابراز می دارد  که  زن هر چه  زيرک  و هشيار هم  باشد  باز هم  زبون است .  بدين  معنا  که  زن  اگر از نعمت  علم ،  دانش  و تعليم  هم  برخوردار گردد و زيرک ،  پرهيزگار ، خسرو ، هشيار هم  باشد ، با آنهم  ذليل  بوده  و قابل اعتماد  و ارزش  نيست و فریب می خورند    آيا  چنين  برداشت ناقص ، غير اسلامی  و ضد علمی  نسبت  به  کرامت والای انسانی  زن ، جز از تأثير پذيری  فرهنگ  تمدن کش  قبيله ای  و تفکر  جمود  فکران  و  نظام   واپسگرای  اجتماعی- سياسی  جامعه  نظام  ملوک الطوايفی ، چيزی ديگر شده   می تواند ؟

6-واما سعدی شاعر شیرین سخن ولسان الغیب شیراز عقده بی مورد وخشونت در مورد زن را تایید می کند ومی گوید:

چه نغز آمد اين يک سخن زان دو تن  

   که  بودند  سرگشته از  دست زن

يکی  گفت  کس  را   زن    بد    مباد 

   دگر گفت زن در جهان خود مباد

   وتعجب است چرا این شاعر در پی عوامل زيربنايي عقب مانی  جامعه  بصورت  کل  و  در مورد   زنان  بطور خاص  عشق  سفری  کرده نتوانسته است؟ چرا این شاعر دانشمند تحت تأثیر فرهنگ مرد سالاران رفته است ؟

سعدی همچنین خندیدن زن را به روی مرد دیگری باعث نامردی مرد می داند وبعد هم مرد را چنان سرزنش ومورد نکوهش قرار می دهد که دیگر لاف "مردی" را نزند.طبعا اینگونه دیدگاه بی اعتمادی مردسالاران را نسبت به زنان می رساند واز طرفی دیگر جوهر انسانیت مرد را با سنت های خرافی فرهنگ قبیله ای ترکیب نموده است چرا که از دید قبیله سالاران خنده ی زن باعث وسوسه وتحریک شهوانی مرد شده ویا مرد را مستقیما به عشق بازی وتقارب جنسی دعوت می کند خلاصه خنده یزن بر هر انگیزه ای که باشد وسیله فحشا وگمراهی است.

از دیدگاه همه ی این شعرا که بگذریم سخن قرآن در این مورد را بررسی کنیم

در سوره حجرات آیه 13  آمده است:

« ای مردمان ! ما ، شما را از مرد و زنی آفريده ايم "

    با  فرموده ی    ايزد  متعال  انسان در آفرينش  خود  از يک زن و مرد تولد  يافته  و  از  اين  نگاه  هيچ  برتری  ذاتی  را يکی بر ديگری نيست  و ماهيت  و کرامت انسانی زن با  مرد يکسان است.

ايزد متعال  در سوره نحل آیه 72به انسان چنين خطاب می کند :

   « خدا از جنس خود تان همسرانی برای شما ساخت .»

    اين  کلام  خداوند  هم  زن   و مرد  را  از  يک  جنس  يعنی  انسان  می داند و هچيگونه  تفاوتی  ميان  شان  قايل نيست و خدا به کرامت انسان چه زن و چه مرد باشد ،  ارج ناياب را گذاشته است.

واما قرآن در مورد کرامت انسان در سوره اسراء آیه 70  می فرماید:

« ما فرزندان آدم  را  کرامت  بخشيديم . »